قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1255
تاريخ الفي ( فارسى )
پياده شوند و نيزهها بر دست گرفته به اتّفاق روى به خصم آرند . اهل شام در جنگ تأخير مىكردند ؛ چرا كه مروان گفته بود كه پيش از زوال شروع در حرب مكنيد . القصّه ، چون مروان ديد كه سپاه خصم پياده شده جنگ مىكنند با قبيلهء بنى عامر گفت : شما نيز پياده شويد و روى به دشمنان آريد . ايشان گفتند : با قبيلهء غطفان بگوى كه پياده شوند . مروان رو به قبيلهء غطفان آورد و گفت : شما پياده شده با پيادگان خصم جنگ كنيد . ايشان نيز حواله به ديگرى كردند . همچنين با هر قبيلهاى كه گفت جواب داد كه با فلان قوم بگوى . و در اين گفتگوى لشكرش به هزيمت رفتند . و روايتى آنكه چون مروان ديد كه سپاه او در جنگ سستى مىكنند فرمود تا نقد بسيار پيش او آورده بريختند و منادى كرد كه هركس كه جنگ كند از اين مال نصيبى تمام يابد . پس جمعى كه با پسر مروان ، مخارق را شكست داده بودند جلدو « 1 » طلبيدند و طمع در آن نقود كردند ، امّا مروان چيزى به ايشان نداد . پس ايشان فرياد برآوردند كه : چون تو با ما به مال مضايقه مىكنى ما چرا جانبازى كنيم ؟ و روى از معركه تافته بيرون رفتند . و مردم ديگر چون ديدند كه جمعى كثير از معركه بيرون مىروند همه شروع در رفتن نمودند . « 2 » القصّه ، مروان بالضّروره مال و اسلحهء خود را گذاشته روى به گريز نهاد . چون به شهر موصل رسيد ، هشام بن عمر ، كه از جانب او والى موصل بود ، او را در شهر نگذاشت و هرچند مردم مروان گفتند كه دروازهء شهر بگشاييد كه امير المؤمنين مروان است ، اهل موصل گفتند : اگر امير المؤمنين بود به هزيمت نگريختى . و شروع در دشنام مروان و مروانيان كرده گفتند : الحمد للّه كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، ما را از دست ظلم و تعدّى بنى اميّه خلاص گردانيد و طايفهاى از اهل بيت پيغمبر ما ، صلّى اللّه عليه و آله ، را بر ما حاكم ساخت . مروان چون اين سخنان بشنيد از آنجا مأيوس شده به جانب حرّان رفت و رأى خود را بر آن قرار داده كه پناه به قيصر روم برده از وى امداد خواسته روى به دفع عباسيان آرد . اما اسماعيل بن عبد اللّه قسرى ، كه مروان او را از جمله مخلصان خود و عاقلترين مردم مىدانست ، او را از رفتن روم بازداشت و از فريب و مكر روميان بترسانيد . پس مروان از حرّان به دمشق رفت . وليد بن معاويه كه از جانب او والى دمشق بود از دخول
--> ( 1 ) . جلدو ( به فتح يا ضم جيم ) : انعام ، عطيّه ، عوض حكومت ؛ - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . طبرى گويد كه مردى از فرزندان سعيد بن العاص چند بيتى در خصوص فرار سپاه مروان حمار گفته است : لجّ الفرار بمروان فقلت له * عاد الظّلوم ظليما همّه الهرب اين الفرار و ترك الملك اذ ذهبت * عنك الهوينا فلا دين و لا حسب فراشة الحلم فرعون العقاب و ان * تطلب نداه فكلب دونه كلب ؛ - طبرى ، تاريخ طبرى ج 10 ، ص 41 .